3سالگی رادوین
امیدوارم همه خوب باشین
رادوین من ۳ ساله شد
بزودی عکساشو میزارم
امیدوارم همه خوب باشین
رادوین من ۳ ساله شد
بزودی عکساشو میزارم
اینکه حتی بعد از همه رنج و تلخیهای تو زندگی هر چه قدر هم زجر آور باشن یه هدیه یه نعمت یا یه چیزی که برای آدم خوب باشه و خوشحالش کنه وجود داره
من تازگی ها یه دوست خوب به اسم مهناز پیدا کردم که خیلی خوشحالم
خدایا ممنونم که هوای منو داشتی و تنهام نذاشتی
به خدا همش شعر بود
من گول خوردم
من اشتباه کردم
من یه دختری از طبقه پایین بودم و پولی نداشتم عوضش سعی کردم از بقیه ارزشها کم و بیش داشته باشم ولی الان دیدم که اشتباه کردم
آره من اشتباه کردم
فقط می خوام با خدا حرف بزنم و بگم که خدای خوبم من ازت عیدی می خوام می دونی که تو دلم چه خبره خواهش می کنم توی این سال نو دل همه رو شاد کن من و رادوینم هم در میان آنها.
آمممممممممیییییییین
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است
بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم.
خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان.
بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم…
خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان
بنده: خدایا سه رکعت زیاد است
خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان
بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟
خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله
بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد!
خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله
بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم
خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم
بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد
خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده
او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده
ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید
خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست
ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود!
خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو
نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد
ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟
خدا: او جز من کسی را ندارد…شاید توبه کرد…
بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم
که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری
خلاصه دکتر عکسشو که دید گفت آرنجش در رفته و انداخت. حدود دو روز اصلا دستشو تکون نمیداد ولی الان خوبه.